تبليغاتX
ساز مخالف

 

هر کجا هستم

باشم

زمین مال من است

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 11:18  توسط باربد  | 

اندر قبل و بعد از اغتشاشات و والاخ و اینا
 

دیدی گولت زدم و  نوشتم . فکر کنم اصلا نفهمیدی که ....

خوب دیگه ! امسال هم شراب رو در حال ریختنش هستیم و این ایمیل هام که از

دیروز تا حالا باز نمیشه و اصلا دیگه به روغن سوزی افتادیم و رفته ! به قول این

" کافی نتیه "  ایمیل ها به خیلی سخت باز میشه یعنی اصلا باز نمیشه ! واقعا

مهنیش چیه ؟ من که از خونه حتی نتونستم یه بلاگ باز کنم از دیروز تا حالا ولی

اینجا خیلی سرعتش خوبه و فقط ایمیل رو باز نمیکنه ! به این میگن فیلترینگ

 از دو سر !!!

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 9:45  توسط باربد  | 

پست نمیدونم چندم !! یا اندر حال کس و کس !!!
 

راستش رو هیچ وقت بهت نمیگم دکتر جان ! اول باید بدونی که هشتاد و سه ای

در کار نیس . دوم اینکه باید رفت داخل این مردم و زندگی کرد و خورد و

 نوشید و ... !

نوشتن هم حدی داره دکتر جان همون طور که یک آقایی یک روزی گفت که

تحمل هر

کسی حدی داره ! که بنا به رای خودت " کس " را با فتحه بخون یا ضمه !!! که

 به نظر نگارنده آنچنان فرقی نداره ! آخر من نفهمیدم که این آقا چه

کسی بوده !

دکتر جان باید بگم که مخلص که نیستیم هیچ دوستتان هم نداریم !  

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 1:32  توسط باربد  | 

#84
ساین آوت

تو بگو که دکتری ! بهم بگو چرا من ساین آوت میکنم وقتی میخوام ایملمو ؟ ایمیلشو ؟ایمیلمان را ؟ یا ... را ببندم ؟ اصلا چرا وقتی ساین آوت میخوام بکنم این ایمیل لعنتی را تا درجه ای از کونم سوخته ؟ انگار بد هم سوخته !؟ به هر حال یادمان نرود که هر ورودی یک خروجی دارد ! یادمان نرود این چیزها را دکتر جان !

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 14:18  توسط باربد  | 

#85
 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 11:51  توسط باربد  | 

#86
 

این کلمات ِ از حلقوم افراد در آمده هستند که امروز ، به من می فهماند که کجای کاریم  ؟!!

ب . ن : مثل کلمه ی روز و ماه که سربازان در درک آن ، خدایند .

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 20:0  توسط باربد  | 

#87

آی سوسکا

این سوسک ها چرا باید کشته بشن ؟ اصلا دوست دارم انواعشون روی میزم حرکت کنن . غذا بخورن و  حال کنن . به تو چه ؟!!  کوچیک ، بزرگ ، لاغر ، چاق ، کشیده ، خمیده ، راست قامت و .....  آی سوسکا ، من همتونو دوست دارم !

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 0:44  توسط باربد  | 

#88
 

ديدي كه ميخواي چيزي درباره ي موضوعي كه ذهنت رو بسيار مشغول كرده بنويسي اما تشخيص ميدهي  اين مطلب اصلا ليبل تو نيست . اندازه و قد تو نيست . در اين گونه مواقع دلم ميخواد در وبلاگي ، جايي ، يا از زبان كسي بشنوم پخته اش رو . تا ذهنم دست از تكاپو بردارد و آرام شود چو نفسي از سينه رها شده ، پس از گذشت ِ خطري از بيخ گوشم !

|+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 23:35  توسط باربد  | 

#89
 

لحظات خوشی است دوستان ! لذت ببرید !

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 14:32  توسط باربد  | 

#90
سوتی تاریخی

عجیبه که من این سوتی بزرگ رو داده باشم . ۵ رو ببینم و ۶ خونده باشم . اصلا اینطوری که نبود آقا . با خودم گفتم۳۰ / ۵ / ۸۸ یعنی سی ام شهریور و صفحه وب رو بستم و اومدم خونه .  توی سررسیدم صفحه ی سی ام شهریور رو نوشتم  فلان امتحان مهم تاریخی زندگی ام .  

بوق نوشت : یه ماه تاخیر ؟ بد نیست . حالا خوبه نشده یه سال !!

بوق نوشت ۲ : اگه خانم "سین " بود میگفت تو که اینقد بی هدفی برو خارج . یه سال عقب موندی !!

ب ن ۳ :اگه حوصله داشتم به خانم سین میگفتم که این یه سال هم روی اون چن سالایی که خانم " ز " میگفت چرا ؟!!

ب ن ۴ : اخی یادم رفت نباید اسم خانم "ز" و دختر عموشو اینجا می آوردم !!!!!

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 12:18  توسط باربد  | 

#91

سیاست ! سیاست اجتماعی !سیاست جمعه ای !

براي نوشتن در مورد سياست آگاهي باس داشته باشيم . براي نوشتن در هر مورد  باس از حداقل هايي  برخوردار باشيم  . اگه داريم باز باس   حوصله  داشته باشيم ،  وقت و انر‍ژي كافي  . به نظرم حداقل آگاهي رو از زندگي در جامعه ي كنوني به دست مي آريم . و ميمونه حوصله ،وقت و انر‍ژي ! كه بهتره اين حوصله ، وقت و انرژي رو در خيابونا صرف كنيم !

بوق نوشت : روزهاي آينده رو در خيابون ها بايد بود تا سطح  آگاهي رو بالا ببريم !

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 9:56  توسط باربد  | 

#92
 

* آقا دود از کنده بلند میشه خفن . آقا ما خیال میکردیم این تریپ عفاف این خانومای محترم واقعیه جون تو. نه بابا اینا یه روده ی راست تو  شکمشون نیس . دست ما مردا  رو از پشت بستن مرتب !!!

*بوق نوشت : صدای بلند یه آقاهه به همکار آقاهش !

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 9:7  توسط باربد  | 

93#
   دیالوگ

۱: شده از یکی از اونا خوشت بیاد ؟ همونایی که باهشون میری ؟

۲: اونا بو میدن .

۱:بوی چی ؟

۲ :بوی عرق . گند . کثافت ....

۱:جوابمو ندادی . تالا شده عاشق یکیشون بشی ؟

۲: همین دیشب . بهم دستم نزد ! همین دیشب تا صبح باهاش بودم .

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 12:20  توسط باربد  | 

94#
امروز به اندازه ای هوایی شدم که نگو . هوایی هوایی هوایی .

با خوندن چن جمله

دیدن چن تا عکس

شنیدن چن تا کلمه

بوق نوشت : ایمیل گرفتن . حسادت .جسارت . کوفت

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 12:0  توسط باربد  | 

#95
چه طوری با خودت کنار می یای و می یاد  وقتی می فهمی و میفهمه که توی چن تا نگاه . اره . فقط چن تا نگاه خیلی حرفا رد و بدل شده . حتی قرار خوابیدنو گذاشتین !! و خیلی چیزای دیگه !!
|+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 12:51  توسط باربد  | 

#96
گاهی هم تفریح

|+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 13:37  توسط باربد  | 

97#
 

دلش گرفته .

بوق نوشت :باید باور کنم که این شمارش معکوس وبلاگم به پایان میرسه ؟ 

بوق نوشت ۲:از منم کاری بر نمی یاد . دلش گرفته رو میگما نه بوق نوشت اول  رو

بوق نوشت ۳ : سر کاری نیس . جدیه

بوق نوشت ۴ : ایرانسل به بهانه ی شارژ شگفت انگیر پول من و شما رو در یه تاریخ معین صفر میکنه !

ب ن ۵ : گور بابای هر چی ایرانسله که دولت محترم خوب به گایش داد !!

ب ن ۶ :لطفا اجازه بدین من یه کمی بد باشم . اینقدر چوب نذارین لای یه جام !!

|+| نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 13:18  توسط باربد  | 

98#

گاهی به بازی گرفته میشی . دونسته یا ندونسته . اما بیشترش ندونسته سرت می یاد . اگه بدونی و بازی کنی ،بازی جالبی میتونه باشه . اما اگه ندونسته به بازی گرفته شده باشی ، و پایانش باخت باشه  آنوقته که همش به دنبال علت ها میگردی تا دلت آروم شه . آنوقته که دوست داری تلافی کنی و بازی نخواسته ای رو به کسی تحمیل کنی .

 بر خلاف عرف ، برام زیاد اتفاق افتاده که دونسته بازی کنم و ببازم یا ببرم . اما ندونستن اینکه کسی به بازیت گرفته باشه ، بسیار کم  اتفاق افتاده  . یا من استثنا بودم یا دارم به خودم دروغ میگم . گاه اتفاق افتاده که این جوری سرم بیاید ، اما تلافی جویانه برخورد نکردم . چون که ارزش وقت گذاشتن رو نداشته و من هم کسی نبودم که احساسات مخرب رو جواب مثبت بدم . تنها احساساتی رو ابراز کردم ، که بخاد سودی به انسان ها برسونه . در این صورت بوده که با تمام ِ قوا خودم رو رها کردم . رها شدن و ول دادن . بعله این بازی منه،داداش !!

 

|+| نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 12:9  توسط باربد  | 

99#
99#
گاهي اوقات خودم رو جاي ِ اونايي تصور ميكنم كه توي زندان بودن و به دست بازجوهاي عزيز نوازش شدن اسلامي . اصولا بعيد نميدونم  هر بلايي سرم مي يومد . 
از اونجايي كه يه شخصيتي هستم واقع گرا و بي سر و صدا ، بي شك ، خيلي راحت مورد نوازش هاي اسلاميزه ي نوين قرار ميگرفتم و صد البته اگه عمري باقي بود آنگاه سر و صدا راه مي انداختم !!!

بوق نوشت : انفرادي ، دستشويي دونفره ي زندان ! 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 1:9  توسط باربد  | 

100
افتادم توي ِ روزمرگي خالص . مثل همه  آدمايي كه صبح و شب ميكنن و شب و صبح . ممكنه من به عرق سگي فك كنم و تو كه هنوز انرژيت اوجه به شراب خونگي . من به كوكوي دو شب مانده و تو به كباب بره . من به يه زن سي و هفت هشت ساله و تو به دختر جوون بيست ساله .

بوق:يكي نيس منو بليسه . خستگي .

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 11:10  توسط باربد  |