هر کجا هستم
باشم
زمین مال من است
دیدی گولت زدم و نوشتم . فکر کنم اصلا نفهمیدی که ....
خوب دیگه ! امسال هم شراب رو در حال ریختنش هستیم و این ایمیل هام که از
دیروز تا حالا باز نمیشه و اصلا دیگه به روغن سوزی افتادیم و رفته ! به قول این
" کافی نتیه " ایمیل ها به خیلی سخت باز میشه یعنی اصلا باز نمیشه ! واقعا
مهنیش چیه ؟ من که از خونه حتی نتونستم یه بلاگ باز کنم از دیروز تا حالا ولی
اینجا خیلی سرعتش خوبه و فقط ایمیل رو باز نمیکنه ! به این میگن فیلترینگ
از دو سر !!!
راستش رو هیچ وقت بهت نمیگم دکتر جان ! اول باید بدونی که هشتاد و سه ای
در کار نیس . دوم اینکه باید رفت داخل این مردم و زندگی کرد و خورد و
نوشید و ... !
نوشتن هم حدی داره دکتر جان همون طور که یک آقایی یک روزی گفت که
تحمل هر
کسی حدی داره ! که بنا به رای خودت " کس " را با فتحه بخون یا ضمه !!! که
به نظر نگارنده آنچنان فرقی نداره ! آخر من نفهمیدم که این آقا چه
کسی بوده !
دکتر جان باید بگم که مخلص که نیستیم هیچ دوستتان هم نداریم !
تو بگو که دکتری ! بهم بگو چرا من ساین آوت میکنم وقتی میخوام ایملمو ؟ ایمیلشو ؟ایمیلمان را ؟ یا ... را ببندم ؟ اصلا چرا وقتی ساین آوت میخوام بکنم این ایمیل لعنتی را تا درجه ای از کونم سوخته ؟ انگار بد هم سوخته !؟ به هر حال یادمان نرود که هر ورودی یک خروجی دارد ! یادمان نرود این چیزها را دکتر جان !

این کلمات ِ از حلقوم افراد در آمده هستند که امروز ، به من می فهماند که کجای کاریم ؟!!
ب . ن : مثل کلمه ی روز و ماه که سربازان در درک آن ، خدایند .
آی سوسکا
این سوسک ها چرا باید کشته بشن ؟ اصلا دوست دارم انواعشون روی میزم حرکت کنن . غذا بخورن و حال کنن . به تو چه ؟!! کوچیک ، بزرگ ، لاغر ، چاق ، کشیده ، خمیده ، راست قامت و ..... آی سوسکا ، من همتونو دوست دارم !
ديدي كه ميخواي چيزي درباره ي موضوعي كه ذهنت رو بسيار مشغول كرده بنويسي اما تشخيص ميدهي اين مطلب اصلا ليبل تو نيست . اندازه و قد تو نيست . در اين گونه مواقع دلم ميخواد در وبلاگي ، جايي ، يا از زبان كسي بشنوم پخته اش رو . تا ذهنم دست از تكاپو بردارد و آرام شود چو نفسي از سينه رها شده ، پس از گذشت ِ خطري از بيخ گوشم !
لحظات خوشی است دوستان ! لذت ببرید !

عجیبه که من این سوتی بزرگ رو داده باشم . ۵ رو ببینم و ۶ خونده باشم . اصلا اینطوری که نبود آقا . با خودم گفتم۳۰ / ۵ / ۸۸ یعنی سی ام شهریور و صفحه وب رو بستم و اومدم خونه . توی سررسیدم صفحه ی سی ام شهریور رو نوشتم فلان امتحان مهم تاریخی زندگی ام .
بوق نوشت : یه ماه تاخیر ؟ بد نیست . حالا خوبه نشده یه سال !!
بوق نوشت ۲ : اگه خانم "سین " بود میگفت تو که اینقد بی هدفی برو خارج . یه سال عقب موندی !!
ب ن ۳ :اگه حوصله داشتم به خانم سین میگفتم که این یه سال هم روی اون چن سالایی که خانم " ز " میگفت چرا ؟!!
ب ن ۴ : اخی یادم رفت نباید اسم خانم "ز" و دختر عموشو اینجا می آوردم !!!!!
سیاست ! سیاست اجتماعی !سیاست جمعه ای !
براي نوشتن در مورد سياست آگاهي باس داشته باشيم . براي نوشتن در هر مورد باس از حداقل هايي برخوردار باشيم . اگه داريم باز باس حوصله داشته باشيم ، وقت و انرژي كافي . به نظرم حداقل آگاهي رو از زندگي در جامعه ي كنوني به دست مي آريم . و ميمونه حوصله ،وقت و انرژي ! كه بهتره اين حوصله ، وقت و انرژي رو در خيابونا صرف كنيم !
بوق نوشت : روزهاي آينده رو در خيابون ها بايد بود تا سطح آگاهي رو بالا ببريم !
* آقا دود از کنده بلند میشه خفن . آقا ما خیال میکردیم این تریپ عفاف این خانومای محترم واقعیه جون تو. نه بابا اینا یه روده ی راست تو شکمشون نیس . دست ما مردا رو از پشت بستن مرتب !!!
*بوق نوشت : صدای بلند یه آقاهه به همکار آقاهش !
۱: شده از یکی از اونا خوشت بیاد ؟ همونایی که باهشون میری ؟
۲: اونا بو میدن .
۱:بوی چی ؟
۲ :بوی عرق . گند . کثافت ....
۱:جوابمو ندادی . تالا شده عاشق یکیشون بشی ؟
۲: همین دیشب . بهم دستم نزد ! همین دیشب تا صبح باهاش بودم .
با خوندن چن جمله
دیدن چن تا عکس
شنیدن چن تا کلمه
بوق نوشت : ایمیل گرفتن . حسادت .جسارت . کوفت

دلش گرفته .
بوق نوشت :باید باور کنم که این شمارش معکوس وبلاگم به پایان میرسه ؟
بوق نوشت ۲:از منم کاری بر نمی یاد . دلش گرفته رو میگما نه بوق نوشت اول رو
بوق نوشت ۳ : سر کاری نیس . جدیه
بوق نوشت ۴ : ایرانسل به بهانه ی شارژ شگفت انگیر پول من و شما رو در یه تاریخ معین صفر میکنه !
ب ن ۵ : گور بابای هر چی ایرانسله که دولت محترم خوب به گایش داد !!
ب ن ۶ :لطفا اجازه بدین من یه کمی بد باشم . اینقدر چوب نذارین لای یه جام !!
گاهی به بازی گرفته میشی . دونسته یا ندونسته . اما بیشترش ندونسته سرت می یاد . اگه بدونی و بازی کنی ،بازی جالبی میتونه باشه . اما اگه ندونسته به بازی گرفته شده باشی ، و پایانش باخت باشه آنوقته که همش به دنبال علت ها میگردی تا دلت آروم شه . آنوقته که دوست داری تلافی کنی و بازی نخواسته ای رو به کسی تحمیل کنی .
بر خلاف عرف ، برام زیاد اتفاق افتاده که دونسته بازی کنم و ببازم یا ببرم . اما ندونستن اینکه کسی به بازیت گرفته باشه ، بسیار کم اتفاق افتاده . یا من استثنا بودم یا دارم به خودم دروغ میگم . گاه اتفاق افتاده که این جوری سرم بیاید ، اما تلافی جویانه برخورد نکردم . چون که ارزش وقت گذاشتن رو نداشته و من هم کسی نبودم که احساسات مخرب رو جواب مثبت بدم . تنها احساساتی رو ابراز کردم ، که بخاد سودی به انسان ها برسونه . در این صورت بوده که با تمام ِ قوا خودم رو رها کردم . رها شدن و ول دادن . بعله این بازی منه،داداش !!
گاهي اوقات خودم رو جاي ِ اونايي تصور ميكنم كه توي زندان بودن و به دست بازجوهاي عزيز نوازش شدن اسلامي . اصولا بعيد نميدونم هر بلايي سرم مي يومد .
از اونجايي كه يه شخصيتي هستم واقع گرا و بي سر و صدا ، بي شك ، خيلي راحت مورد نوازش هاي اسلاميزه ي نوين قرار ميگرفتم و صد البته اگه عمري باقي بود آنگاه سر و صدا راه مي انداختم !!!
بوق نوشت : انفرادي ، دستشويي دونفره ي زندان !
بوق:يكي نيس منو بليسه . خستگي .

